این شعر زیبا را به یاد دبیر خوب ریاضی ام خانم منیره کردستان مینویسم که فکر میکنم سروده خودشون باشه.

ای مهربان وقتی که خورشید به پیشواز شب میرود

و کوچه از صدای پای آخرین عابر تهی میشود

با کوله باری از غم و درد میروم و تو را با تمامی خاطرات دیرین

در میان کوچه های ساکت شهر میگذارم

گریه نکن ای واعظ شکوفایی باران

من باید بروم تا با غم غریبه ی خویش 

غم غربت را  از جداره های دل عاشقان بزدایم

اما بدان نبض خاطره ام همه لحظه به یاد تو میگذرد...