حس

ميخواهم شعري بسرايم

شعري به وسعت آفتاب

وبه زيبايي مسحور كننده ي عشق

شعري كه در آن

خاطره هاي پولكي مان نهفته باشد

و در آن غنچه ي لبخندهايت شكفته باشد

ميخواهم شعري بسرايم

ولي نميدانم چطور وصف پاكي ها و مهرباني هايت را

در شعر حقيرم بگنجانم

تمام سروده هايم به بهانه ي تو بود

ولي هيچ كدام نتوانست

عظمت تو را بيان كند

مي خواهم شعري بسرايم

شايد

حس حضورت

در شعر آخرم

هويدا باشد.....

/ 1 نظر / 5 بازدید

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوست داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پرازسكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته